(سلطان عشق حسین ع)
آخ که دلم تنگه آقا یه بار منو دعا کن یه بار دیگه با رفقا راهی کربلا کن
« آیینه عاشورا » میتوانیم در روز عاشورا، جامهی سرخ بپوشیم و فریاد برآوریم که این سرخی، نشانهی پیروزی خون بر شمشیر است. میتوانیم لباسی سر تا پا سفید بپوشیم و بگوییم این کفن است که پوشیدهایم تا عهدی باشد بین ما و حسین (ع) که در راه ادامهی نهضت و ظلم ستیزی او، برای شهادت همیشه آمادهایم. میشود سیاه پوشید و بانگ سر داد که این سیاهی نشانهی آن است که من و منها، در روز و روزهای عاشورا، حسین و حسینها را تنها گذاشتهایم و آنها مظلومانه به شهادت رسیدهاند. این لباس سیاه نشانی است بر شریک جرم بودن ما و ریخته شدن خون آنها. میتوان سبز پوشید و گفت نهضت حسینی، خزان مظلومان را بهار کرده است و نوید این پیروزی، بهار بشریت را به ارمغان آورده است. میتوان زرد پوشید و گفت ما به خزان نشستهایم، چرا که بعد از عاشورا، بهار انسانیت، تابستان را پشت سر نگذاشته، به خزان رسیده است. میتوان... میتوان خندید و شادی و پایکوبی کرد و فریاد شهیدان زندهاند را سر داد و گفت که آنان نمردهاند و نزد خداوند روزی آسمانی دارند و جاودانگی الهی متعلق به آنان است. میتوان بر سر زد و شیون نمود كه چرا همرزم حسین (ع) نبودهایم و این افتخار را نداشتهایم كه همركاب او باشیم. میتوان گونههای خود را به رنگ سرخ درآورد همانگونه كه منصور حلاج با خون خود گونههایش را سرخ نمود تا روی زردش را دشمن ظالم نبیند. میشود خاك بر سر ریخت كه شایسته انسان خفت زده است و بگوییم ما نیز نسبت به راه حسین (ع) چنین هستیم. میشود علمدار شد و زور بازوی خود را به رخ دیگران كشید، بساط زورآزمایی به پا كرد و شهرت آفرید كه علم فلان دسته از همه بزرگتر و سنگینتر است و همچنین میشود سنگینترین علمها را بلند كرد و گفت این به نشانه علم نهضت اوست كه به هر سنگینیای كه باشد، آنرا بر دوش خواهیم كشید. میشود... آری میشود هركاری انجام داد، مهم این است كه در پس آن كار، چه اندیشهای نهفته باشد و اینكه ما با چه طرز فكری به رسالت خود نگاه كرده، در چه جایی و با چه محتوایی آنرا پیدا میكنیم. ضمن اینكه پس از یافتن باید بدانیم، تازه در ابتدای راهی دراز قرار خواهیم گرفت كه چگونه آن اندیشه را به عمل تبدیل كنیم؟ حال كه او به ما یاد داد "كل ارض كربلا و كل یوم عاشورا" و به ما آموخت: همه جا كربلا و همه روز عاشورا است، اینك ما در عاشورا و كربلای خود چه میكنیم؟ آیا اگر ما هم در صحرای كربلا بودیم، باز هم حسین تنها نمیماند؟ آیا این سوال لرزه بر اندام ما نمیافكند و تصور شریك جرم بودن در ریخته شدن خون حسین (ع) خواب را از چشمان ما دور نمیكند؟ اگر ما در كربلا نبودهایم تا افتخار همرزم بودن با او را داشته باشیم، در كربلای عصر خود كه زندگی میكنیم و اگر در روز عاشورای تاریخی حضور نداشتهایم، در عاشورای زمان خود كه قرار داریم. كافی است كه حسین و حسینهای زمان خود را بشناسیم، عاشورا و كربلا به خودی خود پیدا میشوند. اما اگر حق طلبان و ظلم ستیزان كماكان تنها ماندهاند، خدا را شكر كنیم كه ما روز عاشورا در كربلا نبودهایم زیرا اگر حضور داشتیم یا در زمره یزیدیان بودیم و یا از كسانی كه حسین (ع) را ترك كردند. بیایید معرفت و روح نهضت حسین (ع) را یافته و حماسه بزرگ او را زنده كنیم تا در زمره یزید و یزیدیان نباشیم زیرا كه جهان دو قطبی است، یا راه حسین (ع) و یا راه یزید، راه سومی وجود ندارد. بیایید به حال خود گریه كنیم و دورنمایی از عملكردهای خود را پیش روی ببینیم و حساب لقمههای سفرهی خود را یكبار از نظر بگذرانیم: ببین كه چه ریسیدهایم، دست كه لیسیدهایم تا كه چنین لقمهها، سوی دهان آمدند (مولانا) ظهر عاشورا است و ظهر عاشوراها، فرصتی است كه انسان با خود واقعیاش روبرو میشود و من نیز در این آیینه خود را مشاهده میكنم و میبینم كه امروز چقدر عجول هستم (خلق انسان عجولا)، تا چه حد حریص هستم و سیری ناپذیر (خلق الانسان هلوعا) و جز شكم خود چیز دیگری را نمیشناسم و شكم بر من حاكم است (اولئك كالانعام بل هم اضل)، امروز به راحتی دروغ میگویم، به گرسنه و درماندهتر از خود رحم نمیكنم و در اسراف غرق میباشم و... این است خود واقعی من كه در عاشورا برملا میشود. آری عاشوراها، آیینه تمام قدی است در مقابل ما كه میتوانیم خود واقعی را در آن نظاره كنیم. بیاییم در این آیینه خود را نگاه كنیم و برای خود چارهای بیاندیشیم و طرحی نو بیابیم تا پس از رسیدن به اندیشهای درست، نوبت به انجام عمل نیك رسیده و نهضت حسین (ع) را در عمل زنده نگاه داریم. وای اگر از همه این نهضتها و حماسههای بزرگ برای ما دست بریدهای، لب خشكیدهای، سر بریدهای، دست قطع شدهای و فرق شكافتهای و... باقی مانده باشد و معرفت حركت بزرگ مردان و زنان تاریخ در گذر زمان به دست فراموشی سپرده شده و صرفاً از آن مراسمی بر جای مانده باشد، آن وقت است كه باید گریست و گریست، بر سر زد و شیون كرد و... امروز عاشوراست، به یاد آوردم كه سالها است كه با او بیعت بسته و بیعت شكنی میكنم. مُهر نمازم به یادم آمد كه از تربت پاك كربلاست و من آن را به نشانه بیعت با او مبنی بر ادامه نهضت حق طلبانه و ظلم ستیزانهاش هر زمان كه پیمان اول "ایاك نعبد و ایاك نستعین" را با خدا بستم، پیمان دوم را هم با حسین (ع) در كنار آن قرار داده و بیعت میكنم، اما دریغ از یك جو عمل. امروز در آیینه عاشورا خود را نظاره میكنم و جز پیمان شكنی حرفهای و ماهر كه حتی به پیمان شكنیهای خود نیز واقف نیست، موجود دیگری نمیبینم. من از یك سو پیمان خود را با خداوند میشكنم و از سویی دیگر با حسین (ع) و میخواهم با شركت در مراسمی و ریختن اشكی به خود بگویم كه دین خود را نسبت به او ادا كردم و وجدان پیمان شكن خود را راحت كنم. اما آیا بدین گونه كار خاتمه پیدا كرده و من در زمره حسینیان قرار گرفتهام؟ اگر امروز حسین (ع) در بین ما بود و ما از آن حضرت سوال میكردیم كه از ما عمل و وفای به عهد میخواهد و یا گریه و زاری و بر سر زدن، چه جوابی به ما میدادند؟ مسلماً به ما میفرمودند كه وفای به عهد را، زیرا او شهادت را برای نشان دادن راه خدا انتخاب نمود تا برای ما الگوی كاملی باشد از انسان متعهد نسبت به خدا (ایاك نعبد و ایاك نستعین)، حق طلب و ظلم ستیز، تا ما بتوانیم او را نمونه و چراغ راه خود قرار بدهیم نه اینكه برای شهادت افتخار آمیز او صرفاً شیون كرده و بر سر زنیم. آری باید برای این همه گمراهی و پرت بودن از راه و پیمان شكنیها گریه كنم، حداقل امروز را، زیرا فردا هم چیز را دوباره فراموش خواهم كرد و چهره واقعی خود را نیز به دست فراموشی میسپارم تا محرم و محرمهای دیگر. « آیینه عاشورا » میتوانیم در روز عاشورا، جامهی سرخ بپوشیم و فریاد برآوریم که این سرخی، نشانهی پیروزی خون بر شمشیر است. میتوانیم لباسی سر تا پا سفید بپوشیم و بگوییم این کفن است که پوشیدهایم تا عهدی باشد بین ما و حسین (ع) که در راه ادامهی نهضت و ظلم ستیزی او، برای شهادت همیشه آمادهایم. میشود سیاه پوشید و بانگ سر داد که این سیاهی نشانهی آن است که من و منها، در روز و روزهای عاشورا، حسین و حسینها را تنها گذاشتهایم و آنها مظلومانه به شهادت رسیدهاند. این لباس سیاه نشانی است بر شریک جرم بودن ما و ریخته شدن خون آنها. میتوان سبز پوشید و گفت نهضت حسینی، خزان مظلومان را بهار کرده است و نوید این پیروزی، بهار بشریت را به ارمغان آورده است. میتوان زرد پوشید و گفت ما به خزان نشستهایم، چرا که بعد از عاشورا، بهار انسانیت، تابستان را پشت سر نگذاشته، به خزان رسیده است. میتوان... میتوان خندید و شادی و پایکوبی کرد و فریاد شهیدان زندهاند را سر داد و گفت که آنان نمردهاند و نزد خداوند روزی آسمانی دارند و جاودانگی الهی متعلق به آنان است. میتوان بر سر زد و شیون نمود كه چرا همرزم حسین (ع) نبودهایم و این افتخار را نداشتهایم كه همركاب او باشیم. میتوان گونههای خود را به رنگ سرخ درآورد همانگونه كه منصور حلاج با خون خود گونههایش را سرخ نمود تا روی زردش را دشمن ظالم نبیند. میشود خاك بر سر ریخت كه شایسته انسان خفت زده است و بگوییم ما نیز نسبت به راه حسین (ع) چنین هستیم. میشود علمدار شد و زور بازوی خود را به رخ دیگران كشید، بساط زورآزمایی به پا كرد و شهرت آفرید كه علم فلان دسته از همه بزرگتر و سنگینتر است و همچنین میشود سنگینترین علمها را بلند كرد و گفت این به نشانه علم نهضت اوست كه به هر سنگینیای كه باشد، آنرا بر دوش خواهیم كشید. میشود... آری میشود هركاری انجام داد، مهم این است كه در پس آن كار، چه اندیشهای نهفته باشد و اینكه ما با چه طرز فكری به رسالت خود نگاه كرده، در چه جایی و با چه محتوایی آنرا پیدا میكنیم. ضمن اینكه پس از یافتن باید بدانیم، تازه در ابتدای راهی دراز قرار خواهیم گرفت كه چگونه آن اندیشه را به عمل تبدیل كنیم؟ حال كه او به ما یاد داد "كل ارض كربلا و كل یوم عاشورا" و به ما آموخت: همه جا كربلا و همه روز عاشورا است، اینك ما در عاشورا و كربلای خود چه میكنیم؟ آیا اگر ما هم در صحرای كربلا بودیم، باز هم حسین تنها نمیماند؟ آیا این سوال لرزه بر اندام ما نمیافكند و تصور شریك جرم بودن در ریخته شدن خون حسین (ع) خواب را از چشمان ما دور نمیكند؟ اگر ما در كربلا نبودهایم تا افتخار همرزم بودن با او را داشته باشیم، در كربلای عصر خود كه زندگی میكنیم و اگر در روز عاشورای تاریخی حضور نداشتهایم، در عاشورای زمان خود كه قرار داریم. كافی است كه حسین و حسینهای زمان خود را بشناسیم، عاشورا و كربلا به خودی خود پیدا میشوند. اما اگر حق طلبان و ظلم ستیزان كماكان تنها ماندهاند، خدا را شكر كنیم كه ما روز عاشورا در كربلا نبودهایم زیرا اگر حضور داشتیم یا در زمره یزیدیان بودیم و یا از كسانی كه حسین (ع) را ترك كردند. بیایید معرفت و روح نهضت حسین (ع) را یافته و حماسه بزرگ او را زنده كنیم تا در زمره یزید و یزیدیان نباشیم زیرا كه جهان دو قطبی است، یا راه حسین (ع) و یا راه یزید، راه سومی وجود ندارد. بیایید به حال خود گریه كنیم و دورنمایی از عملكردهای خود را پیش روی ببینیم و حساب لقمههای سفرهی خود را یكبار از نظر بگذرانیم: ببین كه چه ریسیدهایم، دست كه لیسیدهایم تا كه چنین لقمهها، سوی دهان آمدند (مولانا) ظهر عاشورا است و ظهر عاشوراها، فرصتی است كه انسان با خود واقعیاش روبرو میشود و من نیز در این آیینه خود را مشاهده میكنم و میبینم كه امروز چقدر عجول هستم (خلق انسان عجولا)، تا چه حد حریص هستم و سیری ناپذیر (خلق الانسان هلوعا) و جز شكم خود چیز دیگری را نمیشناسم و شكم بر من حاكم است (اولئك كالانعام بل هم اضل)، امروز به راحتی دروغ میگویم، به گرسنه و درماندهتر از خود رحم نمیكنم و در اسراف غرق میباشم و... این است خود واقعی من كه در عاشورا برملا میشود. آری عاشوراها، آیینه تمام قدی است در مقابل ما كه میتوانیم خود واقعی را در آن نظاره كنیم. بیاییم در این آیینه خود را نگاه كنیم و برای خود چارهای بیاندیشیم و طرحی نو بیابیم تا پس از رسیدن به اندیشهای درست، نوبت به انجام عمل نیك رسیده و نهضت حسین (ع) را در عمل زنده نگاه داریم. وای اگر از همه این نهضتها و حماسههای بزرگ برای ما دست بریدهای، لب خشكیدهای، سر بریدهای، دست قطع شدهای و فرق شكافتهای و... باقی مانده باشد و معرفت حركت بزرگ مردان و زنان تاریخ در گذر زمان به دست فراموشی سپرده شده و صرفاً از آن مراسمی بر جای مانده باشد، آن وقت است كه باید گریست و گریست، بر سر زد و شیون كرد و... امروز عاشوراست، به یاد آوردم كه سالها است كه با او بیعت بسته و بیعت شكنی میكنم. مُهر نمازم به یادم آمد كه از تربت پاك كربلاست و من آن را به نشانه بیعت با او مبنی بر ادامه نهضت حق طلبانه و ظلم ستیزانهاش هر زمان كه پیمان اول "ایاك نعبد و ایاك نستعین" را با خدا بستم، پیمان دوم را هم با حسین (ع) در كنار آن قرار داده و بیعت میكنم، اما دریغ از یك جو عمل. امروز در آیینه عاشورا خود را نظاره میكنم و جز پیمان شكنی حرفهای و ماهر كه حتی به پیمان شكنیهای خود نیز واقف نیست، موجود دیگری نمیبینم. من از یك سو پیمان خود را با خداوند میشكنم و از سویی دیگر با حسین (ع) و میخواهم با شركت در مراسمی و ریختن اشكی به خود بگویم كه دین خود را نسبت به او ادا كردم و وجدان پیمان شكن خود را راحت كنم. اما آیا بدین گونه كار خاتمه پیدا كرده و من در زمره حسینیان قرار گرفتهام؟ اگر امروز حسین (ع) در بین ما بود و ما از آن حضرت سوال میكردیم كه از ما عمل و وفای به عهد میخواهد و یا گریه و زاری و بر سر زدن، چه جوابی به ما میدادند؟ مسلماً به ما میفرمودند كه وفای به عهد را، زیرا او شهادت را برای نشان دادن راه خدا انتخاب نمود تا برای ما الگوی كاملی باشد از انسان متعهد نسبت به خدا (ایاك نعبد و ایاك نستعین)، حق طلب و ظلم ستیز، تا ما بتوانیم او را نمونه و چراغ راه خود قرار بدهیم نه اینكه برای شهادت افتخار آمیز او صرفاً شیون كرده و بر سر زنیم. آری باید برای این همه گمراهی و پرت بودن از راه و پیمان شكنیها گریه كنم، حداقل امروز را، زیرا فردا هم چیز را دوباره فراموش خواهم كرد و چهره واقعی خود را نیز به دست فراموشی میسپارم تا محرم و محرمهای دیگر. « آیینه عاشورا » میتوانیم در روز عاشورا، جامهی سرخ بپوشیم و فریاد برآوریم که این سرخی، نشانهی پیروزی خون بر شمشیر است. میتوانیم لباسی سر تا پا سفید بپوشیم و بگوییم این کفن است که پوشیدهایم تا عهدی باشد بین ما و حسین (ع) که در راه ادامهی نهضت و ظلم ستیزی او، برای شهادت همیشه آمادهایم. میشود سیاه پوشید و بانگ سر داد که این سیاهی نشانهی آن است که من و منها، در روز و روزهای عاشورا، حسین و حسینها را تنها گذاشتهایم و آنها مظلومانه به شهادت رسیدهاند. این لباس سیاه نشانی است بر شریک جرم بودن ما و ریخته شدن خون آنها. میتوان سبز پوشید و گفت نهضت حسینی، خزان مظلومان را بهار کرده است و نوید این پیروزی، بهار بشریت را به ارمغان آورده است. میتوان زرد پوشید و گفت ما به خزان نشستهایم، چرا که بعد از عاشورا، بهار انسانیت، تابستان را پشت سر نگذاشته، به خزان رسیده است. میتوان... میتوان خندید و شادی و پایکوبی کرد و فریاد شهیدان زندهاند را سر داد و گفت که آنان نمردهاند و نزد خداوند روزی آسمانی دارند و جاودانگی الهی متعلق به آنان است. میتوان بر سر زد و شیون نمود كه چرا همرزم حسین (ع) نبودهایم و این افتخار را نداشتهایم كه همركاب او باشیم. میتوان گونههای خود را به رنگ سرخ درآورد همانگونه كه منصور حلاج با خون خود گونههایش را سرخ نمود تا روی زردش را دشمن ظالم نبیند. میشود خاك بر سر ریخت كه شایسته انسان خفت زده است و بگوییم ما نیز نسبت به راه حسین (ع) چنین هستیم. میشود علمدار شد و زور بازوی خود را به رخ دیگران كشید، بساط زورآزمایی به پا كرد و شهرت آفرید كه علم فلان دسته از همه بزرگتر و سنگینتر است و همچنین میشود سنگینترین علمها را بلند كرد و گفت این به نشانه علم نهضت اوست كه به هر سنگینیای كه باشد، آنرا بر دوش خواهیم كشید. میشود... آری میشود هركاری انجام داد، مهم این است كه در پس آن كار، چه اندیشهای نهفته باشد و اینكه ما با چه طرز فكری به رسالت خود نگاه كرده، در چه جایی و با چه محتوایی آنرا پیدا میكنیم. ضمن اینكه پس از یافتن باید بدانیم، تازه در ابتدای راهی دراز قرار خواهیم گرفت كه چگونه آن اندیشه را به عمل تبدیل كنیم؟ حال كه او به ما یاد داد "كل ارض كربلا و كل یوم عاشورا" و به ما آموخت: همه جا كربلا و همه روز عاشورا است، اینك ما در عاشورا و كربلای خود چه میكنیم؟ آیا اگر ما هم در صحرای كربلا بودیم، باز هم حسین تنها نمیماند؟ آیا این سوال لرزه بر اندام ما نمیافكند و تصور شریك جرم بودن در ریخته شدن خون حسین (ع) خواب را از چشمان ما دور نمیكند؟ اگر ما در كربلا نبودهایم تا افتخار همرزم بودن با او را داشته باشیم، در كربلای عصر خود كه زندگی میكنیم و اگر در روز عاشورای تاریخی حضور نداشتهایم، در عاشورای زمان خود كه قرار داریم. كافی است كه حسین و حسینهای زمان خود را بشناسیم، عاشورا و كربلا به خودی خود پیدا میشوند. اما اگر حق طلبان و ظلم ستیزان كماكان تنها ماندهاند، خدا را شكر كنیم كه ما روز عاشورا در كربلا نبودهایم زیرا اگر حضور داشتیم یا در زمره یزیدیان بودیم و یا از كسانی كه حسین (ع) را ترك كردند. بیایید معرفت و روح نهضت حسین (ع) را یافته و حماسه بزرگ او را زنده كنیم تا در زمره یزید و یزیدیان نباشیم زیرا كه جهان دو قطبی است، یا راه حسین (ع) و یا راه یزید، راه سومی وجود ندارد. بیایید به حال خود گریه كنیم و دورنمایی از عملكردهای خود را پیش روی ببینیم و حساب لقمههای سفرهی خود را یكبار از نظر بگذرانیم: ببین كه چه ریسیدهایم، دست كه لیسیدهایم تا كه چنین لقمهها، سوی دهان آمدند (مولانا) ظهر عاشورا است و ظهر عاشوراها، فرصتی است كه انسان با خود واقعیاش روبرو میشود و من نیز در این آیینه خود را مشاهده میكنم و میبینم كه امروز چقدر عجول هستم (خلق انسان عجولا)، تا چه حد حریص هستم و سیری ناپذیر (خلق الانسان هلوعا) و جز شكم خود چیز دیگری را نمیشناسم و شكم بر من حاكم است (اولئك كالانعام بل هم اضل)، امروز به راحتی دروغ میگویم، به گرسنه و درماندهتر از خود رحم نمیكنم و در اسراف غرق میباشم و... این است خود واقعی من كه در عاشورا برملا میشود. آری عاشوراها، آیینه تمام قدی است در مقابل ما كه میتوانیم خود واقعی را در آن نظاره كنیم. بیاییم در این آیینه خود را نگاه كنیم و برای خود چارهای بیاندیشیم و طرحی نو بیابیم تا پس از رسیدن به اندیشهای درست، نوبت به انجام عمل نیك رسیده و نهضت حسین (ع) را در عمل زنده نگاه داریم. وای اگر از همه این نهضتها و حماسههای بزرگ برای ما دست بریدهای، لب خشكیدهای، سر بریدهای، دست قطع شدهای و فرق شكافتهای و... باقی مانده باشد و معرفت حركت بزرگ مردان و زنان تاریخ در گذر زمان به دست فراموشی سپرده شده و صرفاً از آن مراسمی بر جای مانده باشد، آن وقت است كه باید گریست و گریست، بر سر زد و شیون كرد و... امروز عاشوراست، به یاد آوردم كه سالها است كه با او بیعت بسته و بیعت شكنی میكنم. مُهر نمازم به یادم آمد كه از تربت پاك كربلاست و من آن را به نشانه بیعت با او مبنی بر ادامه نهضت حق طلبانه و ظلم ستیزانهاش هر زمان كه پیمان اول "ایاك نعبد و ایاك نستعین" را با خدا بستم، پیمان دوم را هم با حسین (ع) در كنار آن قرار داده و بیعت میكنم، اما دریغ از یك جو عمل. امروز در آیینه عاشورا خود را نظاره میكنم و جز پیمان شكنی حرفهای و ماهر كه حتی به پیمان شكنیهای خود نیز واقف نیست، موجود دیگری نمیبینم. من از یك سو پیمان خود را با خداوند میشكنم و از سویی دیگر با حسین (ع) و میخواهم با شركت در مراسمی و ریختن اشكی به خود بگویم كه دین خود را نسبت به او ادا كردم و وجدان پیمان شكن خود را راحت كنم. اما آیا بدین گونه كار خاتمه پیدا كرده و من در زمره حسینیان قرار گرفتهام؟ اگر امروز حسین (ع) در بین ما بود و ما از آن حضرت سوال میكردیم كه از ما عمل و وفای به عهد میخواهد و یا گریه و زاری و بر سر زدن، چه جوابی به ما میدادند؟ مسلماً به ما میفرمودند كه وفای به عهد را، زیرا او شهادت را برای نشان دادن راه خدا انتخاب نمود تا برای ما الگوی كاملی باشد از انسان متعهد نسبت به خدا (ایاك نعبد و ایاك نستعین)، حق طلب و ظلم ستیز، تا ما بتوانیم او را نمونه و چراغ راه خود قرار بدهیم نه اینكه برای شهادت افتخار آمیز او صرفاً شیون كرده و بر سر زنیم. آری باید برای این همه گمراهی و پرت بودن از راه و پیمان شكنیها گریه كنم، حداقل امروز را، زیرا فردا هم چیز را دوباره فراموش خواهم كرد و چهره واقعی خود را نیز به دست فراموشی میسپارم تا محرم و محرمهای دیگر. سوز غم فاطمه زهرا(س) همیشه و همه جا در دل شیعه هست اما ... اما ایام فاطمیه که سر میزنه گویی خود مادر ، دست یکایک شیعیان رو میگیره.دست میگیره و میگه بیاید همپای یتیمان من ، همپای مولا علی(ع) بگریید.بیایید شما هم ناله تان را بلند سر دهید تا زینب ، تا ام کلثوم ، تا حسن و حسین مجبور نشوند دست به صورت خود بگذارند و بگریند و ... افسوس میخورم از اینکه اشک ریختنم هربار برای دستگیری تو بوده و هیچگاه لایق اشک ریختن از غم تو نبودم. و چه سخت است غمی دلت را آتش بزند و توان بیانش را نداشته باشی ... چه سخت است که ناله هایت را در سینه بنشانی و محروم از رها شدنشان گردانی ... آخر چگویه بگویم سوز غم تو را ، مادر !!! که حتی از روی تو شرمنده ام که مادر صدایت زنم ... دلم میخواهد سخت بگریم و کاش بودی ... تو بودی و می آمدی اشک غربت و انتظار را از چشم ترم می ربودی ... دلتنگم مادر !!! دستم بگیر ... و چه سخت دلتنگم !!! السلام علی الحسین وعلی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین وعلی اصحاب الحسین «الهي» الهی!علمی که افراشتی نگونسار مکن و چون در آخر عفو خواهی کرد در اول شرمسار مکن. الهی!آمرزیدن مطیعان چه کار است و کرمی که همه را نرسد چه مقدر است؟ الهی!چون دریای عنایت تو موج زند،خیانت که پیدا آید و چون تو به چشم رحمت نگری گناه که نماید؟ الهی!آفریدی رایگان و روزی دادی رایگان،بیامرز رایگان که تو خدایی نه بازرگان. «الهی» می بینی و می دانی و بر آوردن می توانی.الهی!اگر ابلیس آدم را بد آموزی کرد گندم آدم را که روزی کرد؟الهی!چون حاضری چه جویم و چون ناظری چه گویم؟الهی!چون همه آن کنی که خود خواهی،پس از این بنده مفلس چه می خواهی.الهی!همه می خواهند که در تو نگرند و سعیده می خواهد که تو در وی نگری. «الهی» به حرمت آن نام که تو آنی و به حرمت آن صفات که چنانی،به فریادم رس که می توانی.الهی!چاشنی که دادی تمام کن و برقی که تابانیدی مدام کن و بدن ما را بر آتش حرام کن ودیدار خود در بهشت ما را دوام کن.الهی!نوازنده غریبان تویی و من غریبم ،دردم را دوا کن که تویی طبیبم،ای دلیل هر گمگشته. الهی!آنچه از آن ماست بر ما بگذرد ،الهی!همه از روز پسین ترسند و من از روز پیشین. «الهی» ما را گندم مده ونان ده و رز مده و انگور ده.الهی!دست سعیده به چرمی بسته،به که با خامی نشسته.الهی!تو مرا به جرم من مگیر و من تو را به کرم تو بگیرم زیرا که کرم تو«اظهر من الشمس»است و من با جرم خود ذره حقیرم. الهی!همه می ترسند که فردا چه خواهد شد و سعیده می ترسد که دی چه رفت. سلام ۴اردیبهشت تولدم مبارک خیلی دعام کنید مرغ دل یک بامُ دارد دو هوا گه مدینه می رود گه کربلا من غلامى از غلامانتو هستم یا حسین(ع) از مىجام تو من مدهوش و مستم یا حسین(ع) از غم عشق تو در سوز و گدازم همچو شمع عاشقم پروانهام دل برتو بستم یا حسین(ع) بر مشام جان زدم از تربت پاك تو بوى از همه گلهاى خوشبو شامه بستم یا حسین(ع) تا زدم مُهر ولا از مِهر تو بر قلب خود مُهر هر بیگانه را چون بت شكستم یا حسین(ع) تا شدم در حلقه ى زنجیر عشقت من اسیر یوغ زنجیر اسارت را گسستم یا حسین(ع) گرچه دور از كربلایت ماندهام دارم امید رُقعه ى دعوت رسد از تو بدستم یا حسین(ع) چشمها باشد بلطف وجود و احسانت همه لطف بنما چون بامیدت نشستم یا حسین(ع) جز تو و مهر تو نبود در دلم هرگز خیال دست و دل از مردم بیگانه شستم یا حسین(ع) دوست دارم من بروبم تا غبار تربتت با مژه چون عاشق خاك تو هستم یا حسین(ع) گر شود اقبال یارم بوسه بر خاكت زنم جان دهم آنجا كه من از غصه رستم یا حسین(ع) ای كشتی نجات زمان كشتیم شكست افتاده ام به ورطه گرداب خود پرست در زیر تا زیانه رگبار و صاعقه پشتم خمید و رشته امید من گسست دستم بگیر و ساحل امنی ببر مرا می ترسم از تلاطم این موج های مست در عرشه سفینه ات ای نوح كربلا جایی برای آدم كشتی شكسته هست؟ هر كس كه دید حال پریشان وزار من تنها نهاد دست تاسف به روی دست سوگند برخدا كه تو دریا دلی حسین باید فقط به لطف تو چشم امید بست از لطف چشم های تو كشتی قلب من در ساحل عزای رقیه به گل نشست گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی / با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید « آیینه عاشورا » میتوانیم در روز عاشورا، جامهی سرخ بپوشیم و فریاد برآوریم که این سرخی، نشانهی پیروزی خون بر شمشیر است. میتوانیم لباسی سر تا پا سفید بپوشیم و بگوییم این کفن است که پوشیدهایم تا عهدی باشد بین ما و حسین (ع) که در راه ادامهی نهضت و ظلم ستیزی او، برای شهادت همیشه آمادهایم. میشود سیاه پوشید و بانگ سر داد که این سیاهی نشانهی آن است که من و منها، در روز و روزهای عاشورا، حسین و حسینها را تنها گذاشتهایم و آنها مظلومانه به شهادت رسیدهاند. این لباس سیاه نشانی است بر شریک جرم بودن ما و ریخته شدن خون آنها. میتوان سبز پوشید و گفت نهضت حسینی، خزان مظلومان را بهار کرده است و نوید این پیروزی، بهار بشریت را به ارمغان آورده است. میتوان زرد پوشید و گفت ما به خزان نشستهایم، چرا که بعد از عاشورا، بهار انسانیت، تابستان را پشت سر نگذاشته، به خزان رسیده است. میتوان... میتوان خندید و شادی و پایکوبی کرد و فریاد شهیدان زندهاند را سر داد و گفت که آنان نمردهاند و نزد خداوند روزی آسمانی دارند و جاودانگی الهی متعلق به آنان است. میتوان بر سر زد و شیون نمود كه چرا همرزم حسین (ع) نبودهایم و این افتخار را نداشتهایم كه همركاب او باشیم. میتوان گونههای خود را به رنگ سرخ درآورد همانگونه كه منصور حلاج با خون خود گونههایش را سرخ نمود تا روی زردش را دشمن ظالم نبیند. میشود خاك بر سر ریخت كه شایسته انسان خفت زده است و بگوییم ما نیز نسبت به راه حسین (ع) چنین هستیم. میشود علمدار شد و زور بازوی خود را به رخ دیگران كشید، بساط زورآزمایی به پا كرد و شهرت آفرید كه علم فلان دسته از همه بزرگتر و سنگینتر است و همچنین میشود سنگینترین علمها را بلند كرد و گفت این به نشانه علم نهضت اوست كه به هر سنگینیای كه باشد، آنرا بر دوش خواهیم كشید. میشود... آری میشود هركاری انجام داد، مهم این است كه در پس آن كار، چه اندیشهای نهفته باشد و اینكه ما با چه طرز فكری به رسالت خود نگاه كرده، در چه جایی و با چه محتوایی آنرا پیدا میكنیم. ضمن اینكه پس از یافتن باید بدانیم، تازه در ابتدای راهی دراز قرار خواهیم گرفت كه چگونه آن اندیشه را به عمل تبدیل كنیم؟ حال كه او به ما یاد داد "كل ارض كربلا و كل یوم عاشورا" و به ما آموخت: همه جا كربلا و همه روز عاشورا است، اینك ما در عاشورا و كربلای خود چه میكنیم؟ آیا اگر ما هم در صحرای كربلا بودیم، باز هم حسین تنها نمیماند؟ آیا این سوال لرزه بر اندام ما نمیافكند و تصور شریك جرم بودن در ریخته شدن خون حسین (ع) خواب را از چشمان ما دور نمیكند؟ اگر ما در كربلا نبودهایم تا افتخار همرزم بودن با او را داشته باشیم، در كربلای عصر خود كه زندگی میكنیم و اگر در روز عاشورای تاریخی حضور نداشتهایم، در عاشورای زمان خود كه قرار داریم. كافی است كه حسین و حسینهای زمان خود را بشناسیم، عاشورا و كربلا به خودی خود پیدا میشوند. اما اگر حق طلبان و ظلم ستیزان كماكان تنها ماندهاند، خدا را شكر كنیم كه ما روز عاشورا در كربلا نبودهایم زیرا اگر حضور داشتیم یا در زمره یزیدیان بودیم و یا از كسانی كه حسین (ع) را ترك كردند. بیایید معرفت و روح نهضت حسین (ع) را یافته و حماسه بزرگ او را زنده كنیم تا در زمره یزید و یزیدیان نباشیم زیرا كه جهان دو قطبی است، یا راه حسین (ع) و یا راه یزید، راه سومی وجود ندارد. بیایید به حال خود گریه كنیم و دورنمایی از عملكردهای خود را پیش روی ببینیم و حساب لقمههای سفرهی خود را یكبار از نظر بگذرانیم: ببین كه چه ریسیدهایم، دست كه لیسیدهایم تا كه چنین لقمهها، سوی دهان آمدند (مولانا) ظهر عاشورا است و ظهر عاشوراها، فرصتی است كه انسان با خود واقعیاش روبرو میشود و من نیز در این آیینه خود را مشاهده میكنم و میبینم كه امروز چقدر عجول هستم (خلق انسان عجولا)، تا چه حد حریص هستم و سیری ناپذیر (خلق الانسان هلوعا) و جز شكم خود چیز دیگری را نمیشناسم و شكم بر من حاكم است (اولئك كالانعام بل هم اضل)، امروز به راحتی دروغ میگویم، به گرسنه و درماندهتر از خود رحم نمیكنم و در اسراف غرق میباشم و... این است خود واقعی من كه در عاشورا برملا میشود. آری عاشوراها، آیینه تمام قدی است در مقابل ما كه میتوانیم خود واقعی را در آن نظاره كنیم. بیاییم در این آیینه خود را نگاه كنیم و برای خود چارهای بیاندیشیم و طرحی نو بیابیم تا پس از رسیدن به اندیشهای درست، نوبت به انجام عمل نیك رسیده و نهضت حسین (ع) را در عمل زنده نگاه داریم. وای اگر از همه این نهضتها و حماسههای بزرگ برای ما دست بریدهای، لب خشكیدهای، سر بریدهای، دست قطع شدهای و فرق شكافتهای و... باقی مانده باشد و معرفت حركت بزرگ مردان و زنان تاریخ در گذر زمان به دست فراموشی سپرده شده و صرفاً از آن مراسمی بر جای مانده باشد، آن وقت است كه باید گریست و گریست، بر سر زد و شیون كرد و... امروز عاشوراست، به یاد آوردم كه سالها است كه با او بیعت بسته و بیعت شكنی میكنم. مُهر نمازم به یادم آمد كه از تربت پاك كربلاست و من آن را به نشانه بیعت با او مبنی بر ادامه نهضت حق طلبانه و ظلم ستیزانهاش هر زمان كه پیمان اول "ایاك نعبد و ایاك نستعین" را با خدا بستم، پیمان دوم را هم با حسین (ع) در كنار آن قرار داده و بیعت میكنم، اما دریغ از یك جو عمل. امروز در آیینه عاشورا خود را نظاره میكنم و جز پیمان شكنی حرفهای و ماهر كه حتی به پیمان شكنیهای خود نیز واقف نیست، موجود دیگری نمیبینم. من از یك سو پیمان خود را با خداوند میشكنم و از سویی دیگر با حسین (ع) و میخواهم با شركت در مراسمی و ریختن اشكی به خود بگویم كه دین خود را نسبت به او ادا كردم و وجدان پیمان شكن خود را راحت كنم. اما آیا بدین گونه كار خاتمه پیدا كرده و من در زمره حسینیان قرار گرفتهام؟ اگر امروز حسین (ع) در بین ما بود و ما از آن حضرت سوال میكردیم كه از ما عمل و وفای به عهد میخواهد و یا گریه و زاری و بر سر زدن، چه جوابی به ما میدادند؟ مسلماً به ما میفرمودند كه وفای به عهد را، زیرا او شهادت را برای نشان دادن راه خدا انتخاب نمود تا برای ما الگوی كاملی باشد از انسان متعهد نسبت به خدا (ایاك نعبد و ایاك نستعین)، حق طلب و ظلم ستیز، تا ما بتوانیم او را نمونه و چراغ راه خود قرار بدهیم نه اینكه برای شهادت افتخار آمیز او صرفاً شیون كرده و بر سر زنیم. آری باید برای این همه گمراهی و پرت بودن از راه و پیمان شكنیها گریه كنم، حداقل امروز را، زیرا فردا هم چیز را دوباره فراموش خواهم كرد و چهره واقعی خود را نیز به دست فراموشی میسپارم تا محرم و محرمهای دیگر. السلام علیک یا مولای صاحب الزمان (عج) السلام علیک یا ابا صالح المهدی (ع} السلام علیک یا ابا عبد الله الحسین (ع) پیام امام حسین (ع)........کلیک کنید سلام بر تو ای نزدیک ترین نام به خدا! سلام بر تو ای سفینه عشق! مدینه را شور حضور تو پر کرده است. شمیم لبخند پنجره ها! فضا را عطرآگین نموده و آسمان، خیره به نورافشانی مُنزل وحی، نام زیبای تو را زمزمه می کند و زمین چه سعادتمند، گهواره حضور تو پیدا شده است. ای رهبر عاشقان و دلدادگان، ای حسین (ع) میلادت گرامی و پاینده باد. یا علی جان مردم ادم تو را نشناختند دم زدند از تو ولی یک دم تو را نشناختند رهبر افلاکی و از خاکیان خاکی تری لیک جز پیغمبر خاتم تو را نشناختند با وجود انکه یک ان نشکستند عهد بوذر و سلمان و مقداد هم تو را نشناختند با تو قومی محرم و قوم دگر نامحرمند ای عجب !!! نامحرم و محرم تو را نشناختند خون مظلوم خـــون مظلوم به امــضای من است زنده با این ید و بـــیضای من است غم مخور ای کودک دردی کشم من خودم تیر از گــلویت می کشم غم مخور ای کودک خاموش کن قــتلگاهت مـــی شود آغــــوش من ای ســـفر کـــرده خــــیمه پسرم باز بـــرگـــرد کــــه من منتظرم اصــــغرم حـــنجر تـــو پاره شده مـــــادرت بیــــکس و آواره شده داغ من بــــیشتر از پـــیش بـــود کــه رگ حـــنجر تو ریش بـود خــــــجلم از تـــــو بـــی شـــیرم بــــی تـو سوگند که من می میرم مردي در جهنم بود كه فرشته اي براي كمك به او آمدو گفت من تو را نجات مي دهم براي اينكه تو روزي كاري نيك انجام داده اي فكر كن ببين آن را به خاطر مي آوري يا نه؟ او فكر كرد و به يادش آمد كه روزي در راهي كه ميرفت عنكبوتي را ديداما براي آنكه او را له نكند راهش را كج كردو از سمت ديگري عبور كرد . فرشته لبخند زد و بعد ناگهان تار عنكبوتي پايين آمد و فرشته گفت تار عنكبوت را بگير و بالا بروتا به بهشت بروي.مرد تار عنكبوت را گرفت در همين هنگام جهنميان ديگر هم كه فرصتي براي نجات خود يافتند به سمت تار عنكبوت دست دراز كردند تا بالا بروند اما مرد دست آنها را پس زد تا مبادا تار عنكبوت پاره شود و خود بيفتد.كه ناگهان تار عنكبوت پاره شد و مرد دوباره به سمت جهنم پرت شد فرشته با ناراحتي گفت تو تنها راه نجاتي را كه داشتي با فكر كردن به خود و فراموش كردن ديگران از دست دادي.ديگر راه نجاتي براي تو نيست و بعد فرشته ناپديد شد . سدير گويد: امام صادق عليه السلام به من فرمود: اى سدير! هر روز به زيارت قبر امام حسين عليه السلام مى روى ؟ گفتم : نه ، فدايت شوم . فرمود: چه جفايى مى كنى ! آيا در هر ماه زيارت مى كنى ؟ گفتم : نه فرمود: در هر سال يك بار به زيارت مى روى ؟ گفتم : به همين طور است . فرمود: اى سدير! چقدر نسبت به امام حسين عليه السلام روى گردان و بى اعتنا هستيد؟! آيا نمى دانى كه خداى تعالى را هزار هزار فرشته گرد آلود و موى پريشان است كه بر حسين (ع) می گريند. و پيوسته زيارت مى كنند و خسته نمى شوند؟ چه مى شود كه تو هفته اى پنج بار و يا هر روز به زيارت امام حسين عليه السلام بروى ؟ گفتم : فدايت شوم ميان من و قبر او فرسخها فاصله است . فرمود: بر بام خانه برو، و به جانب راست و چپ بنگر، و سپس سر خود را به سوى آسمان كن . و پس از آن به سوى قبر آن حضرت توجه كن و بگو: السلام عليك يا ابا عبد الله ، السلام عليك و رحمة الله و بركاته در اين صورت ، اين عمل ، براى تو يك زيارت محسوب خواهد شد. و هر زيارتى ثواب يك حج و يك عمره دارد. پس از آن من ، در هر ماه ، گاهى بيست بار اين كار را انجام مى دادم . منم یه روز عاقل بودم عشق تو مجنونم کرد ز شهر عقل و عاقل ها یکباره بیرونم کرد دل هر کی با یاری خوشه یار دل ما حسینه دل من از روز ازل اسیر یک نگاه سخنان امام حسين(ع) · پاداش عبادت امام حسين فرمود: هر کس خدا را آنگونه که حق پرستش اوست بپرستند، خدا از فيض خود به او بالاتر از آرزوها و کفايتش ارزاني دارد. · کبريايي ازآن خداوند است يک نفر به امام حسين (ع) عرض کرد: در تو کبر وجود دارد؟ حضرت فرمود: همه کبريايي و عظمت از آن خداوند يگانه است که در ديگري نيست. خداي متعال فرمود: عزت، مخصوص خدا و رسول او و اهل ايمان است. · ادب چيست؟ از امام حسين (ع) پرسيدند: ادب چيست؟ فرمود: اين است که از خانه خود بيرون آيي و با هيچ کس برخورد نکني مگر آنکه او را برتر از خود ببيني. · پاداش سلام امام حسين (ع) فرمود: سلام ، هفتاد حسنه دارد، شصت و نه حسنه آن، ازآن سلام کننده و يکي ازآن جوابگو است. · بخيل کيست؟ امام حسين (ع) فرمود: بخيل کسي است که از سلام کردن بخل ورزد. · نشانه هاي خائن و بدکار امام حسين مي فرمايد: درستکار آسوده است، بي گناه بي باک، خيانتکار ترسان و بدهکار هراسان است. هرگاه آشفتگي و بلا بر عاقلي روي آورد اندوه خود را با دور انديشي مي زدايد و براي چاره جويي در خانه عقل را مي کوبد. مثنوی شفاعت امام حسین (ع) خواب ديدم خواب اينكه مرده ام خواب ديدم خسته و افسرده ام روي من خروار ها خاك بود واي قبر من چه وحشتناك بود هر كه آمد پيش ، حرفي راند و رفت سوره حمدي برايم خواند و رفت آمدند از راه نزدم دو ملك تيره شد در پيش چشمانم فلك يك ملك گفتا بگو نام تو چيست؟ آن يكي فرياد زد رب تو كيست؟ ديگر آنجا عذر خواهي دير بود دست و پايم بسته در زنجير بود مردي آمد از تبار آسمان نور پيشانيش فوق كهكشان بر سرش دستار سبزي بسته بود بر دلم مهرش عجب بنشسته بود در قدوم آن نگار مه جبين از جلال حضرت عشق آفرين دو ملك سر را به زير انداختند بال خود را فرش راهش ساختند غرق حيرت داشتند اين زمزمه آمده اين جا حسين فاطمه سوي من آمد ،مرا شرمنده كرد مهربانانه به رويم خنده كرد گفت آزادش كنيد اين بنده را خانه آبادش كنيد اين بنده را اين كه اينجا اين چنين تنها شده كام او با تربت من وا شده مادرش اورا به عشقم زاده است گريه كرده بعد شيرش داده است بارها بر من محبت كرده است سينه اش را وقف هيئت كرده است اين كه مي بينيد در شور است ذكر لالائيش بوده يا حسين سينه چاك آل زهرا بوده است چاي ريز مجلس ما بوده است خويش را در سوز عشقم آب كرد عكس من را بر دل خود قاب كرد اسم من راز و نيازش بوده است خاك من مهر نمازش بوده است پرچم من را به دوشش مي كشيد پابرهنه در عزايم مي دويد بارها لعن اميه كرده است خويش را وقف رقيه كرده است هر چه باشد او برايم بنده است اوبسوزد صاحبش شرمنده است در مرامم نيست او تنها شود باعث خوشحالي اعدا ء شود آري ، آري هر كه پا بست من است نامه اعمال او دست من است
هم اكنون حداقل خوشحال هستم كه پیمان سوم را (لبیك لك لبیك) را نبسته و بار پیمان شكنیام از این سنگینتر نشده است و به شیطان نیز سنگی نزدهام تا دروغ گوییام بیشتر از این آشكار نشود.
هم اكنون حداقل خوشحال هستم كه پیمان سوم را (لبیك لك لبیك) را نبسته و بار پیمان شكنیام از این سنگینتر نشده است و به شیطان نیز سنگی نزدهام تا دروغ گوییام بیشتر از این آشكار نشود.
هم اكنون حداقل خوشحال هستم كه پیمان سوم را (لبیك لك لبیك) را نبسته و بار پیمان شكنیام از این سنگینتر نشده است و به شیطان نیز سنگی نزدهام تا دروغ گوییام بیشتر از این آشكار نشود.
باران شدم وبه روي گل باريدم
گفتي كه ببوس روي نيلوفر را
از عشق تو گونه هاي او را بوسيدم
گفتي كه ستاره شو،دلي را روشن كن
من هم چو گل ستاره ها تابيدم
گفتي كه براي باغ دل پيچك باش
بر ياسمن نگاه تو پيچيدم
گفتي كه براي لحظه اي دريا شو
دريا شدم وتو را به ساحل ديدم
گفتي كه بيا و لحظه اي مجنون باش
مجنون شدم و زدوريت ناليدم
گفتي كه شكوفه كن به فصل پاييز
گل دادم و با تَرنُّمتْ روييدم
گفتي كه بيا و از وفايت بگذر
از لهجه ي بي وفاييت رنجيدم
گفتم كه بهانه ات برايم كافيست
معناي لطيف عشق را فهميدم
من آمدم با دو چشم تر کمی نظر به سوز آهم کن
سر بلندم کن گر چه افتادم از نگاه تو ، از نگاه تو
تو دنیا پیدا نمی شه قشنگ تر از اسم حسین
توی عشقای دو عالم، به خدا حسین و عشقه
این اشک نعمتی است ، که آسان نمی دهند
ای غریبه من ابر خونینی ، سایه بان توست
مسافران کاروانیان شده عیان زمین سرخ بلا
سر می زارم پیش پات ، با گریه شرمندگی
منظر دل های ماست، کرب و بلای حسین
منظر دل های ماست، کرب و بلای حسین
وصل غم قلب من قصه سنگ و آینه است
ز کربلا اومدم ، این دل جامونده تو حرمت
هنگام طواف عشق بستی چو احرامی
اگه منو رها کنی کسی برام نمی مونه
تا توی سینه نور عشق تو پا می گیره
در موج غصه ها به تلاطم کشیده کارم
ای شهیدا یه عمر دل من تنگ براتون
هل منت لله که دلم افتاد زیر قدمت
ای نور دو عینم مظلوم حسینم
همه شب از خون جگر دارم
غریب حسین غریب حسین
تویی که تنها نگین عرشی
رنگ آیینه ام گرفته رنگ حسین
آفرینش ز غبار قدم تو حسین
به سر هوای تو به دل تولایت


سلام بر حسین و اربعینش... سلام بر اربعین و زائرانش!
سلام بر اندوه های دل آنان كه به سوغات بر مزار كشتگان، عشق بردند و به مویه نشستند. به شوق زیارت صحن و سرای جان فزایت، اربعین شهادتت را به سوگ می نشینیم، یا حسین!
آوای زینب(س) در گذرگاه های تاریخ
. . . و گویند در این روز ـ اربعین ـ كاروان دلسوختگان به كاروانسالاری حماسه سرای بزرگ عاشورا زینب(س) از شام به مسلخ نینوا بازگشت تا این نمایش آسمانی در تاریخ جاودان بماند.
نهضت خونین حضرت اباعبدالله الحسین(ع) در كربلا، بذری بود كه درصحرای آتش زده به زمین افشانده شد و با خون برگزیدگان امت حضرت ختمی مرتبت محمدبن عبدالله(ص) آبیاری شد. اما آنچه این بذر در خاك و خون نشانده را به ثمر رساند، پیامی بود كه رسول بزرگ انقلاب امام حسین(ع) به گوش جهانیان رساند و آن كلام خون فشان زینب(س) بود كه از كلمه شمشیر ساخت و زمان را بدان فتح كرد.
دشمن سرمست از پیروزی،فرزندان پیامبر را در كوی و برزن سرزمینهای اسلامی به اسارت می برد و فرزندان ابوسفیان، شكستی را كه رسول وحی به پدران آنها وارد كرده بود بدین وسیله جبران می كردند؛ آبی بر زخم كهنه می ریختند تا شعله های درد آن را كه دیرزمانی بود در جانشان شعله می كشید فرو نشانند. به زعم فرزندان ابوسفیان، عاشورا و فاجعه ای كه به دست نوادگان هند جگرخوار رخ نمود، جبران شكستی بود كه متحمل شده بودند.
امازینب كبری(س) كه در خانه علی(ع) و در هوای وحی بالیده بود، پرچم نهضت محمد(ص) و علی و حسین (علیهماالسلام) را دوباره بر دوش گرفت. خیل دوستداران و فرزندان رسول به هركجا قدم نهاد، با كلام، از كیانِ نهضت محمد(ص) و علی(ع) و حسین(ع) دفاع كرد و پرده نفاق، دورویی و تزویر را درید؛ چهره كریه و مخوف حكومت بنی امیه را به همگان شناساند و به نهضت علیه مخالفان بنی امیه شتابی دوچندان بخشید.
اربعین حسینی یادآور حماسه زینب كبری(س) است، آنجا كه كلمه به هیات شمشیر درمی آید؛ آوای زینب(س) در مجلس یزید و گذرگاههای سرزمین شام خاطره كلام علی(ع) را دوباره در خاطره زنده كرد. مردم از این فاجعه عظیم درس گرفتند و كلام زینب(س) رسالت خون حسین(ع) را آن چنان كه شایسته و بایسته بود گزارد.
و اربعین از رازهای هستی است و اربعین حسین (ع) روز بسط لطف اوست بر پیروان و دوستدارانش. و در مقام حسین (ع) همین بس كه در زیارت اربعینش خطاب به جدشان محمد مصطفی (ص) و پدر بزرگوارشان حضرت علی (ع) و مادر گرامیشان فاطمه (س) میگوییم كه خداوند عزاداری شما را در رثاء حسین (ع) فبول فرماید.
التماس دعا

گفتمش بهرم بکش تصویر مردان خدا / در بیابان تک درختی یکه و تنها کشید
گفتمش نامردمان این زمان را نقش کن / عکس یک خنجر ز پشت سر ، پی مولا کشید
گفتمش تصویری از لیلی و مجنون را بکش / عکس حیدر را کنار حضرت زهرا کشید
گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن / در بیابان بلا تصویر یک سقا کشید
گفتمش از غربت و مظلومی و محنت بکش / فکر کرد و چار قبر خاکی از طاها کشید
گفتمش ایثار و رنج و صبر و ایمان را بکش / گریه کرد ، آهی کشید و زینب کبری کشید
گفتمش درد دلم را با که گویم ای رفیق ؟ / عکس مهدی را کشید و واقعاً زیبا کشید
گفتمش تصویر کن تصویری از روی حسین / گفت این یک را بباید خالق یکتا کشید !
هم اكنون حداقل خوشحال هستم كه پیمان سوم را (لبیك لك لبیك) را نبسته و بار پیمان شكنیام از این سنگینتر نشده است و به شیطان نیز سنگی نزدهام تا دروغ گوییام بیشتر از این آشكار نشود.









| Design By : Night Skin |

